برای دریافت مشاوره، استعلام قیمت روز و انجام معاملات قانونی، مستقیماً با تمام کارشناسان زیر تماس بگیرید. با توجه به عرضه و تقاضا قیمت ها متغیر است.
🕋 دفتر رسمی خرید و فروش فیش حج اویسی
بهترین قیمت فیشهای تمتع و عمره؛ با اطمینان معامله کنید.
🏙️ خرید و فروش فیش حج در استان تهران و البرز (کرج)
معاملات مطمئن با تسویه فوری و مشاوره رایگان.
🗺️ خرید و فروش عمره و تمتع در کل کشور
بالاترین قیمت خرید و منصفانهترین قیمت فروش فیش.
مناسک جمع نسک است. از ریشه ی نسک چه معانی سر می زند ؟ پرستش ، پارایی ، ریاضت ، خشوع در برابر خدا و آنچه آدمی را به او نزدیک می کند ، آنچه آدمی برای او می کند ، شستن و پاک کردن جامه ، رسیدن به خانه ، بر راه درست و روش زیبا رفتن و به رفتن ادامه دادن ، هر حقی که از آنِ خداوند است ، آنچه به خدا تقدیم می شود ، خون و خون بها...
انسان ناسک : انسان پرستنده ی پارسا. ارض ناسک : زمین سرسبز و خرمی که باران تازه بر آن باریده! منسک : سرزمین آشنا و مانوس ، دیاری که دل را با آن الفتی و پیوندی است و راه درستی که خداوند پیش پای هر امتی نهاده است تا در جستجوی رستگاری و حق ، بر آن راه روند! و مناک نه تمام رسالهُ فقهی در آداب و اعمال حج است و نه تمام رسالهُ فکری در فلسفهُ این آداب و تفسیر و تحلیل این اعمال ، بلکه این آداب و اعمال در حج، نام ویژه اش مناسک است و این نامی است که اسلام خود بدان داده است و نشان می دهد که تعبیر من از حج - که می گویم مجموعه ای است از حرکات، حرکات دارای نظم وابسته به زمان ، و در جمع- با این تسمیه سازگار است.
و این وشته ، تفسیر و تحلیل این بندهُ کوچک خداست دربارهُ این آداب و احکام ، و هیچ مسلمانی و وظیفه ندارد ، بر طبق آن ، مراسم حج را تلقی کند؛ که این مناسک رسالهُ فقهی نیست، رسالهُ فکری است. این است که من فقط کوشیده ام مناسک حج را تفسیر کنم . آن هم نه به نام یک روحانی ، یک مرجع اسلامی، که یک حج کننده مسلمان ، آن چنان که در بازگشت از حج ، حق دارد از حج سخن بگوید و از آنچه در آن یافته است ، و می گوید و دیگران نیز حق دارند به سخنش گوش دهند و گوش می دهند. و این نه تنها یک حق است ، و شاید ، این رسم که در بازگشت حج – نه چون رسم سفر که مردم به دیدار مسافر می روند – زائر حج ، خود خویشان و آشنایان و همسایگان خویش را دعوت می کند ، برای این بوده است که هر سال ، بدین گونه ، مسئله حج در افکار طرح شود و موضوع بحث گردد و هر کسی انچه را در میعاد خویش با خدا و خلق برداشت کرده است ، به سرزمین خویش ، ره آورد و به جمع خویش سوغات دهد و این یک آموزش بزرگ حج است که هر سال ، اقلیتی که توانسته اند، عملاً ، و اکثریتی که نتوانسته اند، نظراً ، در حج شرکت می کنند و اگر به همان اندازه که در خواب و خوراک و بهداشت و سوغات و اشراف بازی های زشت و لوکس نمایی های حج دقت می شود، آن ها که مسئولند ، در آموزش بیش از یک میلیون مسلمانی که از سراسر جهان و از دورترین روستاها و عقب مانده ترین قبایل به حج می آیند ، دقت می شد و یک هزارم تعصب و تکیه و موشکافی و وسواسی که در فرم انجام اعمال می شود ، در فهم معنی و محتوای آن به عمل می آمد ، حج ، میتوانست هر سال دورهُ درسی باشد که صد ها هزار نمایندهُ آزاد و مشتاق را ، طی یک ماه اسلام شناسی عملی و نظری ، با روح حج و رسالت اسلام و مکتب توحید و سرنوشت ملت های مسلمان ، آشنا کند و آن گاه با دست و دلی پر ، به کشورهاشان، شهر ها و روستا ها و محیط های کار و زندگی و ایمانشان بازگرداند و آنچه آموخته است ، به مردم خویش بیاموزد و بدین گونه ، حج ، زمزمی جوشان خواهد بود که هر سال ، امت مسلمان را می تواند از زلال اندیشه و ایمان خویش مشروب سازد و یک حاج سوگند حجری که بوسیده است ، در میان مردم ، حامل نوری خواهد بود ، که تا پایان عمر ، می تواند پرتوافشان محیط تاریکش باشد و بدین گونه اگر هر کسی ، در سطح ادراک خود و مردم پیرامون خود ، لااقل ، در ایامی که نشسته است چهارصد تن از دوستان ، خویشان و همکارانش را که به دیدنش می آیند – جز با خاطرات و رویداد های تکراری و مبتذل و مهوع سفرش – با مکتب حج آشنا کند ، هر سال تمامی مسلمانان جهان ، به وسیلهُ یک میلیون و پانصد هزار آموزگار حج ، آموزش می بینند و این سنت اسلامی که مسلمانان خود باید مردم را برای دیدارش ، دعوت کند ، در دو مورد است:
یکی : حج ، و دیگری : مرگ!

برای اندیشیدن به حج ، سالی یک بار ، در زمان معین ، و برای اندیشیدن به مرگ! مرگ که زمان ندارد ، مرگ ، قربانی خود را خبر نمی کند ، اما ، قربانی مرگ ، تو را خبر می کند ، هشدار!
وقت!وقت!
حج ، در میان همهُ احکام و اعمال دیگر مذهبی یا غیر مذهبی، ممتاز است.
نماز کشش روح است به وی کانون معنوی جهان ، معبود و معشوق بزرگ وجود ، و به گفتهُ ویکتور هوگو : قرار گرفتنِ یک بی نهایت کوچک ، در برابر یک بی نهایت بزرگ.
این یک مفهوم ثابت مشخص است، البته در درجات متفاوت.
جهاد یک جنگ عقیدتی است ، و البته درجهُ فهم ان به عمق اندیشهُ مجاهد بستگی دارد، و این چنین است روزه ، زکوۀ...
و اما حج ؛
که می تواند آن را در یک عبارت مشخص تعریف کند ؟
حج چیست ؟
پاسخ به این سوال شاید به شمارهُ هر حج کننده ای که بیندیشید متعدد باشد. حج – به هر معنایی که فهمیده شود – حرکتی است از خود به سوی خدا ، همگام با خلق.
حج یک حکم متشابه است. همچون آیه متشابه! در قرآن آیات بر دو قسم است: محکم و متشابه.
محکمات ، آیات یک بعدی است، سخنی که یک معنای ثابت روشن دارد ، و متشابهات ، آیات چند بُعدی ، سخنی که ذهن را به راه های گوناگون می راند و چند معنی همانند از ان می فهمد.
و غنی ترین و اساسی ترین معانی،در همین ظروف متشابهات پنهان است و همین آیات است که در هر عصری و با هر کشفی بطنی از بطون بی شمار آن گشوده می شود و در تغییر و تکامل اندیشه ها و احساس ها و این بافت پیچیدۀ چند توی پر اسرار بیان ، بازتر می شود و روشن تر.
و در دل صدف مرموز این آیات متشابه است که آنـچه را باید، اندیشه های غواص قرن های آینده صید کنند و بشکافند از چشم های کم سو و اندیشه های لغزان امروز و دیروز پنهان کرده اند.
و این منشور صد پهلوی چندین رنگ آیات متشابه است که سخن قرآن را پیامی کرده است ساده، آنچنان که یک صحرا گرد بدوی به سادگی می فهمد و خود را مخاطب آن می یابد و هم یک فیلسوف متمدن از اعجاز هنری و غنای معنوی و عمق پیچیدگی فکری آن به حــیرت می افتد و هیچگاه اندیشۀ جستجوگر و دل معنی یابش به انتهای آن نمی رسد و آن را طی نمی کند!
و همین آیات متشابهات است که جاودانگی و اثـرپـذیری و آمـــوزندگی و تازگی همیشگی این کتاب را، در گذر زمان – که همه چیز را می فرساید و کهنه می کند و می میراند و می زایاند - و در زمین - که محل کون و فساد است و مرگ و حیات – تضمین کرده است.
و در چشم من ، احکام نیز همچون آیات ، به محکم و متشابه تقسیم می شوند و جهاد یک حکم محکم است و حج ، یک حکم متشابه!
و آنچه فهم این حکم متشابه را دشوار تر کرده است این است که زبانی که برای بیان آن انتخاب شده است ، یک زبان رمــزی ، و به اصــطلاح امروز، سمبلیک است.
و آنچه بر دشواری آن باز هم افزوده است این است که این زبان رمزی، لفظ نیست ، حرکت است!
و حرکتی صامت
حکمی متشابه که با حرکاتی رمزی بیان شده است!
و در حج ، تنها زبان نیست که آن را متشابه کرده است ، محتوا متشابه است!
چرا چنین ؟
زیرا که حج ، چندان ساده نیست که هرچه در دل دارد، پیش نظر یک نسل ، در یک عصر ، بیرون بریزد و بطنش را بــرای نیاز یک فهم و توان یک احساس سفره کند و آن گاه برای عصر های دیگر سنتی تکراری شود و برای نسل های دیگر تشریفاتی قالبی و حکمی تعبدی ، عبث ، خالی ، بی روح ، بی حرف ، بی نقش ، کهنه و تمتم شده و تاریخی!
وانگهی ، حج ، نمی خواهد یک عقیده ، یک دستور و یا یک ارزش را طرح کند ، حج تمامی اسلام است. اسلام با کلمات ، قرآن است و ، با انسان ها ، امام ، و با حرکات ، حج!
چنین می نماید که خدا هرچه را خواسته است به آدمی بگوید یکجا در حج ریخته است!
از فلسفۀ وجود و جهان بینی گرفته تا فلسفۀ خلقت انسان و سیر تاریخ و مراحل تکامل آدمی – از آغاز پیدای اش بر روی خاک ، تا آخرین قلۀ کمال نهایی اش – و نیز آنچه باید بیاموزد و مراحلی که باید در بندگی طی کند تا به معراج خدایی اش اوج گیرد ، و بالأخره ، طرح تکوین نوع بشر ، تشکیل امت نومنۀ بشری و تکامل فرد بشری و اصل تغییر همیشگی ، نظم ثابت و هماهنگی دقیق با زمان و اصالت اجتماع و به طور کلی : حرکت خود آگاه و انتخاب شدۀ جمعی به سوی ابدیت مطلق ، کمال لایتناهی : خدا !
و مسئلۀ هدایت، ارزش های اخلاقی ، امامت ، امت ، مکتب ، اتصال تاریخی ، اجتماع بشری ، اشتراک فرهنگی ، اتحاد سیاسی ، وحدت طبقاتی ، وحدت نژادی ، وحدت اعتقادی ، راه ، حرکت ، جهت ، رهبری ، هدف ، مسئولیت ، ایدئولوژی ، ایثار ، تقوی ، آگاهی ، خود آگاهی ، بسیج ، تجهیز ، آمادگی ، سلاح ، استراتژی ، جهاد ، شهادت ، عشق ، خون ، پیروزی ، آزادی ...
همه چیز از جهان بینی توحبد و فلسفۀ وجود گرفته تا مبارزه با جنگ ، تبعیض و گرسنگی!
هم خدا و هم نان !
هم بندگی و هم نجات.
هم خودسازی و هم انحلال فرد در امت،
ایثار خویش ، به خلق ، اما ، نه به خاطر خویش ، و نه به خاطر خلق ، که خدا !
من از حج چه فهمیده ام ؟
باید قبلاً این سوال را پاسخ گفت که :
اساساً از حج چه میتوان فهمید؟
حج ، در یک نگرش کلی ، سیر وجودی انسان است به سوی خدا.
نمایش رمزی فلسفۀ خلقت بنی آدم است و تجسم عینی آنچه در این فلسفه مطرح است و در یک کلمه ، حج شبیه آفرینش است ، و در همان حال ، شبیه تاریخ و در همان حال ، شبیه توحید و در همان حال ، شبیه مکتب و در همان حال ، شبیه امت ( جامعۀ اعتقادی ، جامعۀ نمونه ای که اسلام می خواهد در میان انسان ها بنا کند ) و ... بالأخره ، حج نمایش رمزی است از آفرینش انسان و نیز از مکتب اسلام که در آن کارگردان خاست ، و زبان نمایش ، حرکت ، و شخصیت های اصلی : آدم ، ابراهیم ، هاجر و ابلیس ، و صحنه ها : منطقۀ حرم و مسجدالحرام ، مسعی ، عرفات و مشعر و منی ، و سمبل ها : کعبه و صفا و مروه و روز و شب و غروب و طلوع و بت و قربانی ، و جامه و آرایش : احرام و حلق و تقصیر ...
و نمایشگران ؟
این عجیب تر است
فقط یک تن ، تو ! هر که هستی ، چه زن ، چه مرد ، چه پیر ، چه جوان ، چه سیاه ، چه سفید ، همین که در این صحنه شرکت کردی ، نقش اول را داری . هم در شخصیت آدم و هم ابراهیم و هم هاجر ، در تضادِ الله – ابلیس! چه ، این جا سخن از تشخص نیست ، حتی جنسیت مطرح نیست ، فقط یک قهرمان هست و آن انسان ! تئاتری است که در آن یک تن همۀ نقش ها را بر عهده دارد ، قهرمان داستان است و در عین حال صحنه ای باز است ، همه سال ، همۀ انسان های ایمان روی زمین ، به شرکت در این نمایش شگفت دعوت می شوند! هر که بتواند از هر کجای دنیا ، خود را در موسم برساند ، وارد صحنه می شود و نقش اول را بر عهده می گیرد ، قهرمان صحنه می شود و همۀ رُل ها را خود بازی می کند ، این جا تجزیه نیست ، تسخص نیست ، درجه بندی نیست ، همه یکی هستند و آن یکی همه ، اسلام انسان ها را اینچنین میبیند!
مگر نه یک انسان ، انسان است؟ و تو ارزش انسان را ببین در این مذهب ، که دشمن متهمش می کند که انسان را خوار می سازد! و این دروغ است
و دوست ابزارش میسازد تا، بدان ، انسان را خوار کند!و این راست است! و آیا، در تاریخ ما – که از حق کشی و ستم رشار است – مظلوم تر از اسلام هست ؟ و در اسلام ، از حج ؟ که ، به تعبیر زیبای علی – فرزند کعبه – پوستین حج را نیز وارونه بر تن کرده اند!
نه سنت انسان ، که : سنت گوسفند!
من از حج چه فهمیده ام ؟
دامنۀ معنی این چنین است ، لایتناهی است ، بی نهایت بزرگ و یک فرد ، این بی نهایت کوچک ، از آن چه می تواند فهمید ؟ در آنچه می تواند دید ؟ چگونه ؟ تا کجا ؟
به هر حال ، خوانندۀعزیز، قضیه این است؛
و اندازۀ ادعای من ، این !
اگر می خواهی عمل حج را بدانی ، رسالۀ مناسک فقها را بخوان.
اگر می خواهی معنی حج را بفهمی ، اسلام را بفهم و در آن ، انسان را بشناس.
و اگر تنها می خواهی ببینی من حج را چگونه فهمیده ام ، این نوشته را بخوان.
شاید خواندن آن تو را در فهمیدن حج و لااقل ، در اندیشیدن به حج ، اندکی ، برانگیزد.
اندکی،
همین : و نه بیش !
com.فیشحج.www
www.xn--rgbbu5cx6b.com
منبع : برگرفته از کتاب حج ، نوشته ی دکتر علی شریعتی مجموعه آثار ( 6 )
کلمات مرتبط کلیدی: فیش حج, مناسک حج, مناسک حج تمتع, مناسک حج واجب, مناسک حج از نظر دکتر علی شریعتی, مناسک حج و شریعتی, حج تمتع, حج عمره
حج : آهنگ ، قصد ، یعنی حرکت و جهت حرکت نیز هم. همه چیز با کندن تو از خودت ، از زندگی ات و از همه ی علقه هایت آغاز می شود. مگر نه در شهرت ساکنی؟ سکونت ، سکون ؟ حج، نفی سکون،زندگی چیزی که هدفش خودش است یعنی مرگ، نوعی مرگ که نفس می کشد ، مرگی جاندار ، زیستنی مرداری ، بودنی مردابی.
حج : جاری شو !
زندگی ، حرکتی دوری، دوری باطل ، آمدو رفتی تکراری و بیهوده ؛ کار اصلی ؟ پیر شدن؛ نتیجه ی واقعی ؟ پوسیدن. نوسانی کنواخت و ابلهانه. شکنجه ای سیزیف وار. روز ، مقدمه ای برشب، شب ، مقدمه ای بر روز و سرگرم بازی خنک و مکرر این دو موش سیاه و سفید که ریسمان عمر را می جوند و کوتاه می کنند تا مرگ.
زندگی؟ تماشایی ، و تماشای صبح و شام های بی حاصل ، بی معنی ، یک بازی بی مزه و بی انجام، وقتی نداری، همه رنج و تلاش و انتظار ، وقتی می یابی و می رسی، هیچ ، پوچ ، فلسفه ی عبث ، نیهیلیسم!
و حج ، عصیان تو از این جبر ابلهانه ، از این سرنوشت ملعون سیزیفی ، برون رفتن از نوسان ، تردید و دور زندگی ، تولید برای مصرف ، مصرف برای تولید.

حج ، بودن تو را که چون کلافی سر در خویش گم کرده است، باز می کند. این دایره ی بسته ، با یک نیت انقلابی ، باز می شود ، افقی می شود ، راه می افتد ، در یک خط سیر مستقیم ، هجرت به سوی ابدیت. به سوی دیگری ، به سوی او! هجرت از خانه خویش به خانه خدا،خانه ی مردم! و تو ، هر که هستی ، که ای ؟ انسان بوده ای ، فرزند آدم بوده ای اما تاریخ ، زندگی ، نظام ضد انسانی اجتماع ، تو را مسخ کرده است. الینه کرده است. از خودت ، آن خود فطری ات ، به در برده است. بیگانه کرده است. در عالم ذر انسان بودی ، خلیفه ی خدا بودی، همسخن خدا بودی، امانتدار خاص خدا بودی ، خدای طبیعت بودی ، خویشاوند خدا بودی، روح خدا در تو دمیده بود ، دانش آموز خاص خدا بودی ، تمامی نام ها را خدا به تو آموخته بود ، خدا به قلم به تو آموخت ، خدا بر شباهت خود تو را ساخت . تو را که ساخت ، به آفریدگاری خود آفرین گفت. تو را که ساخت بر پا داشت، تمامی فرشتگانش را ، فرشتگان دور و نزدیکش را، همه در پای تو افکند ، همه را در بند تسلیم تو آورد ، زمین و آسمان و هرچه را در آن است به دست های توانای تو سپرد. نزد تو آمد ، امانت خاص خود را بر دوش تو نهاد ، با تو پیمان بست ، و به زمینت آورد ، و خود در فطرتت نشست، و با تو همخانه شد و در انتظار تو ماند تا ببیند که چه می کنی ؟
و تو ، جاده ی تاریخ را پیش گرفتی ، به راه افتادی ، کوله بار امانت خدا بر دوشت ، پیمان خدا در دستت ، نام ها که خدا به تو آموخت در دلت و روح خدا در کالبد بودنت و ... عصر ، تمامی سرمایه ات و تو ، کـارت ؟ همه از سرمایه خـوردن! پیشه ی زندگی ات ؟ زیانکاری ، نه زیان در سود ، زیان در سرمایه : خسران! و به عصر سوگند که انسان هر آینه در زیانکاری است،
و نامش زندگی کردن! و تو ، تا حال چه کرده ای ؟ زندگی کرده ای!
چه در دست داری ؟
سال ها که از دست داده ام!
و چه شده ای ؟ ای بر سیمای خداوند ! ای مسئول امانت او ؟ ای مسجود ملائک او ؟ ای جانشین الله در زمین! در جهان!
شده ای پول ، شده ای شهوت ، شده ای شکم ، شده ای دروغ ، شده ای درنده ، شده ای پوک ، پوچ ، خالی! یا نه ، پر از لجن و دگر هیچ! که در آغاز کالبدی بودی مرداری، لجنی ، حمأ مسنون = گل بد بوی و پلید! و خدا در این تو ، روح خویش را دمید! کو ان روح ؟ روح اهورایی، جان خداوند! ای زاغ لجن خوار؟ از این مرداب وجودی ات به در آی ، از این لجنزار زیستنت ، ناگهان ، خود را به ساحل افکن ، ای کالبد عفن ، ای جنازه ی لجن! از این شهر و باغ و آبادی – که به ننگ آغشته – سر به صحرای آفتاب جزیره ِنه ، بر کویری از رملستان تافته و خشک ، در زیر آسمانی که وحی می بارد، رو به سوی خدا کن ، ای نی خشک و زردو پوک ، بنال ، از غربت ، از تبعید ، از بیگانگی ؛ ای ابزار شور و شادی بیگانه ها ، دشمن ها! ای بر لب های دیگران ترانه ساز ، آهنگ نیستان خویش کن!
com.فیشحج.www
www.xn--rgbbu5cx6b.com
منبع : برگرفته از کتاب حج ، نوشته ی دکتر علی شریعتی مجموعه آثار ( 6 )
کلمات کلیدی: فیش حج,آنچه نگفتند - حج از نگاه شریعتی, فیش حج تمتع, فیش حج عمره, فیش حج واجب
در پی اعلام شکست نیروهای تکفیری صهیونیستی داعش در منطقه، رییس سازمان حج و زیارت طی پیامی این پیروزی بزرگ را به رهبر معظم انقلاب و امت شهید پرورتبریک گفت.
بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج و زیارت در این پیام ضمن ابراز خرسندی از پیروزی محورمقاومت به رهبری و فرماندهی رهبر معظم انقلاب اسلامی در برابر جبهه تکفیر آمده است؛ این پیروزی بزرگ که با جانفشانی های فداکارانه رزمندگان جان برکف در جبهه مقاومت حاصل شد، نشان داد؛ اتحاد امت مومن قادر خواهد بود هرگونه توطئه دشمنان اسلام ناب را در نطفه خفه سازد.
در این پیام ضمن قدردانی از رشادتها و ایثارگری های سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی، یاد و خاطره دهها شهید مبارزه با داعشیان وابسته به جبهه تکفیری و صهیونیسم گرامی داشته و برای آن پیشتازان عرصه جهاد و شهادت آرزوی غفران و علو درجات شده است.
حمید محمدی در این پیام ابراز امیدواری کرده است؛ با پیروزی های رزمندگان مقاومت در برابر وابستگان به استکبار جهانی،سرزمین های اسلامی بیش از گذشته شاهد آرامش ، ثبات و زندگی عزتمند برای مسلمین و پیروان سایر ادیان الهی باشد.
کلمات کلیدی: فیش حج, خرید و فروش فیش حج, اخبار روز دنیا, اخبار حج, حج و شریعتی, خانه خدا, اخبار حج, اخبار حج تمتع, اخبار حج عمره, فیش حج عمره و تمتع, فیش حج واجب, فروش فیش حج واجب, کاظمین, سامرا, کربلا, عتبات, خرید فیش حج, فروش فیش حج
مدیرکل عتبات عالیات سازمان حج و زیارت می گوید: با اینکه قانون ، سازمان حج و زیارت را متولی امور زیارت می داند، اما این سازمان نمی تواند مانع فعالیت افراد غیر مجاز در این زمینه شود.
بنابرگزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمات حج و زیارت محسن نظافتی با اشاره به فعالیت 2500 دفتر رسمی و دارای مجوز زیر نظر این سازمان در سراسر کشور افزود: سازمان حج و زیارت همواره مدافع حقوق این دفاتر بوده است اما به نظر می رسد این حقوق توسط برخی افراد غیرمجاز در حال ضایع شدن است.
وی با اعلام اینکه همه ساله تعداد قابل ملاحظه ای از هموطنان از طریق افراد غیر مجاز به عتبات اعزام می شوند، در حالی که از کمترین امکانات و خدمات امنیتی و ایمنی، بهداشتی و سلامت، تغذیه و مسکن بهرهمندند، خواستار چاره جویی و اقدام قضایی و انتظامی برای مهار این افراد شد.
مدیرکل عتبات سازمان حج و زیارت همچنین به تلاش این سازمان برای تقویت ضوابط قانونی دراین زمینه اشاره و ابراز امیدواری کرد؛ مراجع ذیربط بتوانند با تصمیمی در این زمینه خلأ قانونی موجود را برطرف سازند.
نظافتی به وقوع چندین مورد حادثه برای زائرانی که طی سالهای اخیرتوسط افراد غیرمجاز به عتبات اعزام شده بودند اشاره کرد و گفت: سازمان حج و زیارت برای جلوگیری از وقوع حوادثی از این دست، همیشه مدافع حقوق دفاتر خدمات زیارتی خواهد بود.
کلمات کلیدی: فیش حج, اخبار حج, اخبار روز دنیا, اخبار سازمان حج و زیارت, اطلاعیه سازمان حج و زیارت, کاظمین, سامرا, کربلا, خرید و فروش فیش حج
اطلاعیه بیست و هشتمین روز صفر سازمان حج و زیارت
در عام الفیل (سالی که سپاه ابرهه به قصد تخریب خانه خدا به مکه هجوم آوردند) قادر متعال از نسل اسماعیل پیامبر (ع) فرزندی به دنیا آورد که قرار بود با ابلاغ آخرین شریعت الهی، بزرگترین تحول را در تاریخ بشریت ایجاد و مکتبی حیات بخش و انسان ساز را به تشنگان معرفت و عدالت عرضه کند.
نام پدر این کودک، عبدالله و نام مادرش آمنه بود. پس از تولد نوزاد، طی مراسمی خاص، نام «محمد» را برای او برگزیدند. این نام را (عبدالمطلب) جد پیامبر انتخاب کرد و مادرش، نام (احمد) را برگزید و در قرآن به هر دو نام اشاره شده است.
پدر او بنابر آنچه مشهور است، پیش از ولادت (محمد) از دنیا رفت. تربیت و نگهداری کودک را عبدالمطلب، جد او و پس از وی ابو طالب، عموی ایشان متکفل شدند.
کودک سه روز از مادر شیر خورد. پس از آن، وی را به (ثویبه)، کنیز ابولهب ـ عموی پیامبر ـ سپردند. او چهار ماه کودک را شیر داد، سپس وی را به (حلیمه سعدیه) سپردند و او آخرین دایه حضرت بود.
محمد (ص) در سرزمین سخت و خشن عربستان رشد و کمال یافت. سرزمینی با مردمی بت پرست که دختران را زنده به گور می کردند و گاه به خاطر تعصبات بیجای قبیله ای، سالها با یکدیگر می جنگیدند. اگر شتر یک قبیله وارد سرزمین قبیله دیگری شده و کشته می شد، همین برای آغاز جنگی بزرگ کافی بود!
پیش از بعثت، در میان مردم مکه فقط 17 نفر و در میان مردم مدینه فقط 11 نفر باسواد بودند. کعبه که پایگاه توحید ومرکز یکتاپرستی است، به بتخانه و محل آویختن اشعاری پوچ و بی محتوا تبدیل شده بود. در چنین شرایطی آثار خداپرستی محو و رذایل، فضیلت و فضیلتها نیز رذیلت محسوب می شدند.
محمد در دوران جوانی چنان معروف و خوشنام و درستکار بود که به (حسینی) ملقب شد و حتی در میان منازعات قومی، وی را به عنوان داور انتخاب می کردند. از جمله، هنگام نزاع بین قبایل عرب بر سر نصب حجرالاسود در محل خود، که میانجیگری پیامبر، همه را مسرور ساخت و به مشاجره آنها خاتمه داد. در دوران جوانی مدافع سرسخت ضعفا و دشمن سرسخت ظالمان و ستمگران بود. (خانم یوسفی) از امضاکنندگان پیمانی بود که به (حلف الفضول) شهرت داشت و این، پیمانی بود که جمعی برای احقاق حق ستمدیدگان آن را امضا کردند و آن حضرت در 20 سالگی در آن شرکت داشتند و به آن نیز افتخار می کردند.
** ازدواج و بعثت حضرت محمد(ص)
محمد در آن سن مدتی به چوپانی مشغول بود و گوسفندان اهل مکه را شبانی می کرد. امانت و حسن شهرت (محمد) سبب شد که خدیجه، دختر خویلد، از ثروتمندان قریش و صاحب قافله های تجاری، وی را به استخدام درآورد. سپس پیشنهاد کرد که محمد ریاست قافله تجاری او را که به شام می رفت به عهده گیرد و در عوض، دو برابر بقیه مزد بگیرد و خانم یوسفی نیز پذیرفت.
پیامبر (ص) پیش از بعثت، هر سال مدتی را در غار (حرا) به عزلت و تنهایی می گذراندند. در این مورد در نهج البلاغه حضرت علی (ع) آمده است: ولقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فأراه ولا یراه غیری: ایشان هر سال مدتی را در غار حرا می گذراند و من او را می دیدم و جز من، کسی او را نمی دید(خطبه 190).
روزی آن حضرت در غار حرا مشغول عبادت بود که فرشته وحی نازل شد که بخوان، حضرت محمد که درس نخوانده بود، گفت: (من خواندن بلد نیستم) فرشته وحی ایشان را بسختی فشرد و دوباره گفت (إقرأ) و باز همان جواب را شنید. برای بار سوم حضرت را فشرد و گفت: (إقرأ) این بار جواب شنید: (چه بخوانم) فرشته وحی عرض کرد: (اقرأ باسم ربک الذی خلق خلق الإنسان من علق اقرأ و ربک الأکرم الذی علم بالقلم علّم الإنسان ما لم یعلم): بخوان به نام پروردگارت، کسی که آفرید انسان را از خون بسته بخوان، و پروردگارت کریمترین موجودات است، کسی است که با قلم آموخت، به انسان آنچه را که نمی دانست، آموخت (سوره علق، آیات 1 الی 5).

بدین سان آیات اول سوره (علق) بر حضرت نازل شد. فرشته وحی سپس عرض کرد: (ای محمد! تو رسول خدایی و من جبرئیلم). حضرت از کوه حرا فرود آمده، به منزل خدیجه بازگشت. چون به منزل وارد شد، پیامبر فرمودند: (من در خود سرمایی احساس می کنم، جامه ای به من بپوشان!) سپس جامه ای پوشیده، خوابید. در این هنگام از جانب حق تعالی وحی آمد: (یا أیها المدّثر قم فأنذر وربّک فکبّر): ای جامه به خود پیچیده، برخیز و انذار کن و پروردگارت را به بزرگی یاد کن ـ سوره مدّثر) حضرت برخاست و فرمود: (الله أکبر، الله أکبر).
بر پیامبر (ص) واضح بود، اسلام که همه را به برابری می خواند و تبعیض ها و ثروت اندوزی ها و بهره کشیهای ظالمانه را ممنوع می سازد، در مقابل خود مخالفین بسیاری خواهد داشت، کسانی که حاضر به از دست دادن منافع مادی و معنوی و امتیازات اجتماعی خویش نبودند به یکباره و بدون زمینه سازی های قبلی نمی توان دعوت را علنی کرد. لذا مدت سه سال مخفیانه اسلام را تبلیغ می کردند. پس از خدیجه، علی (ع) ایمان آورد و اینها تا مدتی تنها کسانی بودند که با پیامبر نماز می خواندند. سپس، (زید بن حارثه) و به دنبال او سایر مردم ایمان آوردند و نام اسلام شیوع پیدا کرد.
سه سال پس از بعثت پیامبر، طی دو مرحله، دستور علنی کردن دعوت به اسلام، از جانب حق تعالی ابلاغ شد. ابتدا دستور رسید که پیامبر(ص) خویشاوندان نزدیک خود را دعوت کند. بدین منظور جلسه ای تشکیل شد. در آن جلسه، علی (ع) که نوجوانی بود و ابولهب عموی پیامبر و سایر خویشاوندان حضور داشتند. حضرت رسول (ص) پس از ستایش خداوند و اعتراف به وحدانیت او دعوت خود را علنی کرد و از آنان خواست که به یگانگی خداوند و پیامبری ایشان اعتراف کنند تا رستگار شوند.
در مرحله دوم این آیات نازل شد: (فاصدع بما تؤمر واعرض عن المشرکین إنا کفیناک المستهزئین) (سوره حجر: آیه 94 ـ 95) در این مرحله، پیامبر (ص) همه مردم را به طور علنی و آشکارا دعوت کرد. از اینجا بود که قریش با تمام قوا به مقابله برخاسته، اصحاب پیامبر (ص) را بسختی شکنجه کردند، آنان را تحت شدیدترین محاصره های اقتصادی و اجتماعی قرار دادند و حتی با پیشنهادهای فریبنده خود، خواستند آن حضرت را از ادامه رسالت خود باز دارند، ولی پیامبر با قاطعیت فرمود: (به خدا قسم، اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چیم قراردهید تا از دعوت خود دست بردارم، هرگز چنین نخواهم کرد!).
در طی 13 سالی که از بعثت پیامبر (ص) می گذشت، آن حضرت با یاران خود به مدت سه سال در سخت ترین شرایط در شعب ابیطالب (دره ای در میان کوههای مکه) در محاصره قرار داشتند و آزار مشرکین نیز هر لحظه شدت می گرفت.
** هجرت و تشکیل حکومت اسلامی
پس از آن، رسول خدا (ص) مخفیانه به مدینه مهاجرت کرده و در آنجا در محیطی امن، حکومتی اسلامی تشکیل دادند. در 10 سالی که از حیات شریف آن حضرت باقی مانده بود، اسلام با سرعتی باور نکردنی گسترش یافت و مرزها را در نوردید.
بر طبق گفته مورخین، در طول مدت حکومت اسلامی پیامبر (ص) جنگهای بسیاری رخ داد که در 26 و به روایتی 27 نبرد، خود پیامبر شخصاً شرکت داشتند (که به این نبردها غزوه می گویند) و 35 و به روایتی 48 و حتی 66 جنگ نیز تحت فرماندهی منصوبین آن حضرت به وقوع پیوست (که به این جنگها، سریه می گویند).
** رحلت پیامبر اسلام
سلام بر تو ای فرستاده خوبی ها، ای مهربانترین فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمین فرا خوانده شدی تا انسان را با معنای واقعی اش آشنا کنی. تو، آفتاب روشن حقیقت بودی در شام تیره زندگی. از مشرق دلها برآمدی و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.
در سال یازدهم هجرت رسول اکرم (ص) در آخرین سفرحج (در عرفه)، در مکه و در غدیرخم، در مدینه قبل از بیماری و بعد از آن در جمع یاران و یا در ضمن سخنرانی عمومی، با صراحت و بدون هیچ ابهام، از رحلت خود خبر داد. چنان که قرآن رهروان رسول خدا (ص) را آگاه ساخته بود که پیامبر هم در نیاز به خوراک و پوشاک و ازدواج و وقوع بیماری و پیری مانند دیگر افراد بشر است و همانند آنان خواهد مرد. پیامبر اکرم (ص) یک ماه قبل از رحلت فرمود: «فراق نزدیک شده و بازگشت به سوی خداوند است. نزدیک است فراخوانده شوم و دعوت حق را اجابت نمایم و من دو چیز گران در میان شما می گذارم و می روم: کتاب خدا و عترتم، و خداوند لطیف و آگاه به من خبر داد که این دو هرگز از یکدیگر جدا نشوند تا کنار حوض کوثر برمن وارد شوند. پس خوب بیندیشید چگونه با آن دو رفتار خواهید نمود.»
در حجة الوداع در هنگام رمی جمرات فرمود: «مناسک خود را از من فرا گیرید، شاید بعد از امسال دیگر به حج نیایم و هرگز مرا دیگر در این جایگاه نخواهید دید.»
روزی به آن حضرت خبر دادند که مردم از وقوع مرگ شما اندوهگین و نگرانند. پیامبر در حالی که به فضل بن عباس و علی بن ابیطالب (ع) تکیه داده بود به سوی مسجد رهسپار گردید و پس از درود و سپاس پروردگار، فرمود: «به من خبر داده اند شما از مرگ پیامبر خود در هراس هستید. آیا پیش از من، پیامبری بوده است که جاودان باشد؟! آگاه باشید، من به رحمت پروردگار خود خواهم پیوست و شما نیز به رحمت پروردگار خود ملحق خواهید شد.»
روزی دیگر پیامبر (ص) با کمک علی (ع) و جمعی از یاران خود به قبرستان بقیع رفت و برای مردگان طلب آمرزش کرد . سپس رو به علی (ع) کرد و فرمود: «کلید گنج های ابدی دنیا و زندگی ابدی در آن، در اختیار من گذارده شده و بین زندگی در دنیا و لقای خداوند مخیر شده ام، ولی من ملاقات با پروردگار و بهشت الهی را ترجیح داده ام.»
در چند روز آخر از زندگی رسول اکرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از اقامه نماز صبح فرمود: «ای مردم! آتش فتنه ها شعله ور گردیده و فتنه ها همچون پارههای امواج تاریک شب روی آورده است. من در روز رستاخیز پیشاپیش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در می آئید. آگاه باشید که من درباره ثقلین از شما می پرسم، پس بنگرید چگونه پس از من درباره آن دو رفتار می کنید، زیرا که خدای لطیف و خبیر مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمی شوند تا مرا دیدار کنند. آگاه باشید که من آن دو را در میان شما به جای نهادم (کتاب خدا و اهل بیتم). بر ایشان پیشی نگیرید که از هم پاشیده و پراکنده خواهید شد و درباره آنان کوتاهی نکنید که به هلاکت می رسید.»
آنگاه پیامبر (ص) با زحمت به سوی خانه اش به راه افتاد. مردم با چشمانی اشک آلود آخرین فرستاده الهی را بدرقه می کردند. در آخرین روزها پیامبر به علی (ع) وصیت نمود که او را غسل و کفن کند و بر او نماز بگزارد. علی (ع) که جانش با جان پیامبر آمیخته بود، پاسخ داد: «ای رسول خدا، می ترسم طاقت این کار را نداشته باشم.»
پیامبر (ص) علی (ع) را به خود نزدیک کرد . آنگاه انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشیر، زره و سایر وسایل جنگی خود را خواست و همه آنها را به علی سپرد.
فردای آن روز بیماری پیامبر (ص) شدت یافت اما او در همین حال نیز اطرافیان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش می کرد. سپس به حاضران فرمود: «برادر و دوستم را بخواهید به اینجا بیاید.» ام سلمه، همسر پیامبر گفت: «علی را بگویید بیاید. زیرا منظور پیامبر جز او کس دیگری نیست.» هنگامی که علی (ع) آمد، پیامبر به او اشاره کرد که نزدیک شود. آنگاه علی (ع) را در آغوش گرفت و مدتی طولانی با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بیهوش شد. با مشاهده این وضع، نواده های پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) به شدت گریستند و خود را روی بدن رسول خدا افکندند. علی (ع) خواست آن دو را از پیامبر (ص) جدا کند. پیامبر (ص) به هوش آمد و فرمود: «علی جان آن دو را واگذار تا ببویم و آنها نیز مرا ببویند، آن دو از من بهره گیرند و من از آنها بهره گیرم.»
سرانجام نبی مکرم اسلام 28 صفر سال 11 هجری قمری هنگامی که سرش بر دامان علی (ع) بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
سلام بر خاتم مهربانی و درود بر پیامبری که گامهای مهتابی اش شب های جهل بشر را به جاده های راستی کشاند.
فیش حج, فروش فیش حج, خرید فیش حج, اخبار فیش حج, کعبه, نماز کعبه, فیش مکه, خرید فروش فیش حج عمره بانک ملی, خریدار فیش حج عمره, فروشنده فیش حج عمره, قیمت فیش حج عمره آزاد, قیمت خرید فیش حج عمره, خرید فیش حج عمره بانک ملت